تبليغاتX
سکوت مرگبار

سکوت مرگبار

این چیزا مهم نیست مهم اینه که هستم

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:25 توسط دختر پاییزی |


 

می نویسم٬ می نویسم از تو

تا تنِ کاغذِ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بُگذارد

گریه این گریه اگر بُگذارد

با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت

فتحِ معراجِ ازل کافی نیست

با تو از اوجِ غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را

تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی

تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی

به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی

می نویسم همه ی با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری

تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی

تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری...

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:19 توسط دختر پاییزی |


روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

 

                        دوستی گفت:

 

    من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .

 

         من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 19:58 توسط دختر پاییزی |


دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود. شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم مي‌گذارم خوابت را ببينم و چشم که باز مي‌کنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم. سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظه‌هايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي مي‌کنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است. سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني. اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است. تو را دوست مي دارم ، نمي دانم چرا ، شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من ، حد و مرزي براي دوست داشتن نمي شناسد . ولي سخت در اين مکتوب فرو نشسته ام ، چه کسي مرا دوست مي دارد ؟ اي فرشته ي نازل شده بر زندگي ام ، اي تنها ستاره ي آسمان قلبم ، اي زيباترين زيبايي هاي محبت ، اي بهانه خواب شب هايم اي تنها نياز زنده بودنم ، اي آغاز روز بودنم ، اي نيمه ي پنهان من ، و تو اي معشوقه من ، تو را با تمام وجود ، دوست دارم و مي پرستم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 11:56 توسط دختر پاییزی |


 

سلام ایتجا اخر خط زندگیه اینجا ارامگاه ارزوهامه
مینویسم تا قلبم ارام بگیره من برای
دل خودم سیاه میکنم فقط اروم بیا چون دلم
خیلی وقته شکسته اگرم صدایی شنیدی بدون
مال خورده هاشه تاحالا مرگ
ارزوهاتو به چشم دیدی؟
هرکی که هستی باش ولی خودت
باش اگه دلتنگیامو خوندی خوشحالم
کردی اگرم نخوندی بازم خیالی نیست
بی خیال دنیا.........



+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط دختر پاییزی |


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:48 توسط دختر پاییزی |


اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:47 توسط دختر پاییزی |


میدانم که نمیدانی...!

میدانی که خیلی دوستت دارم ، میدانم که نمیدانی بیش از عشق بر تو عاشقم....

میدانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است ، میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر زندگی

وجود ندارد....میدانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ،
 
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی  نیست برای عاشق شدن....

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود ،

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی...

میدانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه

میکنم ، میدانم که نمیدانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل تو برایم کم

است تو دنیای من شده ای عزیزم...

می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی ، میدانم که نمیدانی تو لایق تر از آن

هستی که تصور میکنی!میدانی که بدون تو من تنهای تنهایم ،
 
میدانم که نمیدانی آن زمان تنها تر  از من دیگر تنهایی نیست!

می دانی که خیلی بیقرارم و انتظار میکشم که به تو برسم و تو را در آغوش خود

بگیرم,  میدانم که نمیدانی از این انتظار دیگر خسته و دلشکسته شده ام...

می دانی که از این دوری و فاصله در بیشتر لحظه ها چشمانم خیس است ، میدانم

که نمیدانی دیگر در اعماق چشمانم اشکی نیست!

میدانی که آرزو دارم دستانت را بگیرم ، تو را در آغوش خود بفشارم ، بر لبانت بوسه

بزنم و به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم اما میدانم که نمیدانی تو همان

آرزوی منی!نمیدانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد ،

می دانم و میدانم بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود....

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:30 توسط دختر پاییزی |


ای شما ای تمام عاشقان هرکجا!

از شما سئوال میکنم :

یک نفر غریبه را

در شمار نامهایتان اضافه میکنید؟

یکنفر که تا کنون

رد پای خویش را

لحن مبهم صدای خویش را

شاعر سرودههای خویش را نمی شناخت

گرچه بارها وبارها

نام این هزار نام را

از زبان این و آن شنیده است

یکنفر که تا همین دو روز پیش

منکر نیاز گنگ سنگ بود

گریه ی گیاه را نمی سرود

آه را نمی سرود

شعر شانه های بی پناه را

حرمت نگاه بی گناه را

و سکوت یک سلام

در میان راه را نمی سرود

نیمه های شب نبض ماه را نمی گرفت

روزهای چهارشنبه ساعت چهار

بارها شمارهای اشتباه را نمی گرفت

ای شما!

ای تمام نامهای هرکجا!

زیر سایبان دستهای خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه میدهید؟

این دل نجیب را

این دل لجوج دیرباور عجیب را

در میان خویش راه میدهید؟

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 14:42 توسط دختر پاییزی |


 
آه! ای عشق تو در جان وتن من جاری

                      دلم آیا دارد با تو آنسوی زمان وعده ی دیداری؟

                                                                            چه شنیدم؟

                                                                                         تو چه گفتی؟

                                                                                                        آری؟؟؟!

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 14:36 توسط دختر پاییزی |


 

As days go by

my feelings get stronger.to be in ur arms

I can،t wait any longer،Look in to my

eyes & u،ll see that it،s true

Day & night my thoughtsr of u

هر چی که روز ها میگذرن،احساسات من قوی تر میشه،برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم،به چشمام نگاه کن؛خواهی دید که حرف هایم درسته. شب و روز و تمام افکارم مال تو هستن...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 14:35 توسط دختر پاییزی |


دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:26 توسط دختر پاییزی |


...دلم تنگ شده
برای تو.. برای خودم
برای شادی.. درک غم
استحکام.. تو هر قدم از راه رفتن ها
دلم تنگ شده.. برای روز ها و شب های زمستون
برای لباس های گرم و سوز هوا
دلم تنگ شده.. برای پنجره ی کلاس طراحی و درخت های دانشگاه  که هک ميشدن رو کاغذ کاهی
برای تک تک راه پله های دانشگاه که بهترين لحظاتم رو اونجا گذروندم
دلم تنگ شده.. برای زدنت..برای بوسه هايی که نثار دستام ميکردی
برای عصر های پنجشنبه... دلم تنگ شده..تنگ
برای روز های سرد و گرم قديم
برای خونه مون با ديوارای زرد و آينه هاش..پنجره ی رو به حياط و دغدغه ی معلم گيتار
دلم تنگ شده.. برای دروغ های وسط هفته... 9 شب خونه بودن ها
دلم تنگ شده.. برای بوی رنگ روغن تو کلاس کوچيک
راه رو گردی هامون.. خوانده های بی واسطمون
متر کردن خيابونا با صدای آهنگ و تحمل برف و سرما برای يک لحظه تنهايی
آره.. دلم تنگ شده.. خيلی خيلی... هم..دلم..تنگ..شده

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:8 توسط دختر پاییزی |


هر گل معنا و مفهوم خاصى را درپس ظاهر زيباى خود پنهان دارد. با هديه دادن و هديه گرفتن آنها بدون آنكه كلامى رد و بدل شود مى توان سخن گفت. بياييد امروز هفته خود را با زبان گلها آغاز كنيم.

گل سرخ : زبان عاشق است. زبان سرخى كه ميگويد : « دوستت دارم»

گل شمعدانى : معرف عشق است و زمزمه مى كند كه « به تو دل بستم »

گل لاله عباسى : زبان بى زبان عاشق است كه مى گويد « بر من ترحم كن »

گل ياس : پيام عاشق است. پيامى كه مى گويد « دلدار من مرا نگهدار»

گل ميخك : قلب عاشق است. قلبي كه به معشوق تقديم مىگردد و از زبان دل عاشق سخن مى گويد.

گل ميمون : لب عاشق است كه از معشوق تنها « بوسه » مى خواهد و بس.

گل اقاقيا : قاصد عاشق است و از معشوق تقاضاى ازدواج مى كند.

گل نرگس : مى گويد زمانى كه با تو هستم خورشيد همواره مى درخشد. هديه دادن گل نرگس نشان احترام است.

 گل شقايق : ابراز ارادت خالصانه در زمان وداع يك دوست.

گل مينا : نمادي از عشق

گل آزاليا : مى گويد « مواظب خودت باش»

گل كامليا : آرزوى موفقيت و خوش شانسى براى يك مرد را در بر دارد.

گل داوودى : مى گويد « شما دوست بى نظيرى هستى »

گل زعفران : مى گويد « هميشه شاد و سرزنده بمانيد »

گل فرزيا : نماد صداقت است.

گل سنبل : تقاضاى عفو و بخشش

گل ادريس : مى گويد « از اينكه مرا درك مى كنيد سپاسگذارم.

گل نسرين : آرزوى بازگشت و دوستى دوباره

گل سوسن : وصف زيبايي ،شاددلى و كرشمه دوست.

 گل هميشه بهار : همدردى در سوگ و غم.

گل اركيده : ستايش خصايص نكوى دوست از جمله فرزانگى و مدبر بودن.

گل اطلسي: مى گويد « حضورتو آرامشبخش روح من است»

گل پامچال : مى گويد « بدون تو نمى توانم زندگى كنم »

گل رز قرمز معرف عشق

گل رز صورتى نمادى از شادى

گل رز سفيد: خلوص و وفادارى

گل رز زرد : نشان دوستى است.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 14:52 توسط دختر پاییزی |


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:1 توسط دختر پاییزی |


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 بهاربيست                   www.bahar-20.comClick to view full size image  بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:59 توسط دختر پاییزی |


 
بايد عاشق شد و خواند، بايد انديشه کنان پنجره را بست و نشست پشت ديوار کسي مي گذرد مي خواند: بايد عاشق شد و رفت چه بيابانهايي در پيش است! رهگذر خسته به شب مي نگرد مي گويد: چه بيابانهايي! بايد رفت! بايد از کوچه گريخت پشت اين پنجره ها مرداني مي ميرند و زناني ديگر... به حکايت ها دل مي سپرند پشت ديوار کسي در موسم بيداری به زنان مي نگريست چه بيابانهايي در پيش است! باد را مي نوشند! و براي تو... براي تو و باد آب هايي ديگر در گذرست بايد اين ساعت-انديشه کنان مي گويم- رفت و از ساعت ديواري پرسيد و شنيد و شب و ساعت ديواري و ماه به تو انديشه کنان مي گويند: بايد عاشق شد و ماند بايد اين پنجره را بست و نشست پشت ديوار کسي مي گذرد مي خواند: بايد عاشق شد و رفت بادها در گذرند...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:55 توسط دختر پاییزی |


«کاش وقتی می­آیی، ثانیه­ها از حرکت بایستند و من و تو بدون ترس از گذر زمان در کنار هم بمانیم. کاش تردید دستانت برای همیشه محو شود و نگاه عاشقت تا ابد در چشمانم مشتاقانه خیره بماند. کاش بدانی با آمدنت، همه غمهایم پایان می­یابند و من به اوج قله عشق می­رسم. وقتی می­آیی، قلبم با اشتیاق می­تپد، آنقدر تند و باشتاب که صدای تپیدنش را گویی همه ی عالم می­شنوند! کاش ماندنی بودی در تک تک لحظات زندگی­ام. کاش ...!»

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:24 توسط دختر پاییزی |


«شهر دل را گلباران کردم تا تو عاشقانه در آن گام نهی. اما تو قدمهای خشمناکت را چنان محکم بر آن کوفتی که قلبم تکه تکه گشت.

عزیز دل، مواظب گامهایت باش تا تکه­های شکسته­ی قلبم به پاهایت فرو نرد که دلم بیشتر خواهد شکست!»

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:23 توسط دختر پاییزی |


 

« تو، همیشه با تو است و تو هرگز نخواهی فهمیدکه

من از دوری تو چه می­کشم و نمی­دانی که بی تو

بودن چه سخت و ملال آور است. تو از منِ بی تو چه

می­دانی؟!

منِ بی تو مثل ماهیِ بی آب است؛ مثل شبِ


بی­
ستاره؛ مثل پرنده­ای در قفس؛ مثل بغضی در گلو؛

مثل غنچه­ای پژمرده.

 

منِ بی تو مثل بهارِ بی­طراوت است. مثل منِ بی تو

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:22 توسط دختر پاییزی |


اگر بهترين دوستم نيستي....لا اقل بهترين دشمنم باش
اگر غم خوارم نيستي....لا اقل بزرگترين غمم باش....هر چيزي
هستي هميشه يا بهترين باش يا بد ترين....چون بهترين ها
 هميشه به ياد خواهند ماند.....پس در بد ترين خاطراتم...تو بهترين باش                               
اگر غم خوارم نيستي....لا اقل بزرگترين غمم باش....هر چيزي
هستي هميشه يا بهترين باش يا بد ترين....چون بهترين ها
 هميشه به ياد خواهند ماند.....پس در بد ترين خاطراتم...تو بهترين باش

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:5 توسط دختر پاییزی |


آنانکه آفتاب را

به زندگی ديگران ارزانی می دارند

نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

شايد سالهاست که افتاب به زندگی ما ارزانی شده است

ولی مگر می شود باور کرد...

می گويند انها بی بهره نيستند .ما هم که افتابی گرفته ايم

پس اين تاريکی از چيست...

اين کسوف پاداش کدام فراموشی ست

اين شامه ها که فقط بوی بهارنارنج و گلهای هميشه بهار را می شناسند

چرا حال بوی باروت و خون به مهمانی شاديهای جنون آميزش می برد؟؟؟

به حق گلپونه های رفته از ياد و شيقايقهای داغ دار زمانی به آنچه از دست

داده ايم بينديشيم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:6 توسط دختر پاییزی |


چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت....

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی،

روی خندان تو را کاشکی می دیدم......

شانه بالا زدنت را بی قید، 

وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد،

وتکان دادن سر را که عجب،عاقبت مرد؟

افسوس، کاشکی می دیدم...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:1 توسط دختر پاییزی |


آنجا که عشق می طلبد یار عاقلم

آنجا که عقل می طلبد کار عاشقم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 15:30 توسط دختر پاییزی |


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:11 توسط دختر پاییزی |


هرگز از آنکه دوستت دارد راحت مگذر شاید دیگر هیچ کس تو را تا بدان حد دوست نداشته باشد و هرگز از آن که دوستش داری ساده دست مکش شاید دیگر هیچ کس را تا بدان حد دوست نداشته باشی.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 13:9 توسط دختر پاییزی |


اینجا در قلب من حد و مرزی

برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو

زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب

می تواند نفس بکشد؟؟؟

مگر می شود هوا را از

زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 12:12 توسط دختر پاییزی |


همه شور عشق به این است

که ببازی همه آنچه را که داری

شاید حتی معشوق را

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:24 توسط دختر پاییزی |


 

بوسه صادقانه مرا بر پیشانی ات بپذیر تا من به یقین برسم كه تو وجود داری،

 

 دروغ نیستی! فریب نیستی

 

من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام.

 

 ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند

 

 مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم.

 

اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم،

 

 شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند

 

 و من اشكی چند از دیدگان فرو می ریزم!

 

آه خدایا، چرا من نمی توانم آن ها را در آغوشم بفشارم.

 

 خدایا آیا من نمی توانم حتی دانه ای ریز از این شن ها را از دست امواج بی رحم دریا نجات بخشم

 

آه

 

خدایا، آیا عشق را نیز نمی توان هیچ گاه در دستان خویش نگه داشت!

 

آیا تمام چیزهایی كه ما می بینیم، یا می پنداریم كه می بینیم چیزی نیست جز

 

 رویایی در خواب ؟؟

 

 

نمیدانم میتوانم تحمل کنم این بیخبر بودن و بیخبر گذاشتن را؟

روزهایی بی او و بی هیچ اثری از او...

تنها رفتن...تنها ماندن...تنها با خود گریستن

ترسم از اینست که فقط من تنها باشم!!آرزوی تنها ماندن اگرچه شرم اور است اما میخواهم که باشد

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:45 توسط دختر پاییزی |


هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:44 توسط دختر پاییزی |